تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

34

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

بها فريذ « 1 » پسر ساسان بزرگ پسر بهمن پسر اسپنديار پسر بشتاسپ پسر لهراسپ . او سر برآورد تا به گمان خود خون پسر عمّ خود ، دارا پسر دارا نبيرهء اسپنديار را كه با اسكندر جنگيده و به دست دو حاجب خود كشته شده بود بخواهد . او به گمان خود همىخواست تا مملكت را به اهل خود بازگرداند و آن را مانند زمان پدران خود ، زمان پيش از ملوك الطّوايف ، زير فرمان يك رئيس و يك پادشاه درآورد « 2 » . چنان كه گفته‌اند زادگاه او دهى بود به نام تيروده ( طيروده ) از روستاى خير از ناحيهء استخر « 3 » . پدربزرگ او ساسان چنان دلير و بىباك بود كه يك روز به تنهايى با

--> ( 1 ) - اين زرار ممكن است همان زرار باشد كه در يكى از فهارس نامهاى اشكانيان آمده است . آيا اين همان برادر ويشتاسپه است كه در اوستا زيروير Zairiwairi ( به جاى ( Zariwari و در كتب عربى زرير آمده است و با Zaria ( d ) res مذكور در خارس مىتولنى Chares von Mitylene ) در كتاب اثنئوس ص 575 يكى دانسته شده است ؟ به علاوه نسخه‌ها گاهى زرار و گاهى زران و گاهى زرين نوشته‌اند . بهافريذ صورت جديدترى است كه در زمانهاى متأخّر نيز معمول بوده است ( مثلا در الفهرست ص 344 ) . در يكى از فهرست‌ها نام يكى از اشكانيان متأخّر نيز چنين بوده است . ( 2 ) - روايت معمولى ايرانى از سلسلهء هخامنشى جز دو دارا ( داراب ، داراو - دارياو ، دارياوش ، به يونانى داريوس ) نمىشناسد . حتّى اطّلاعات مربوط به داراى آخر و اسكندر از افسانهء يونانى اسكندر گرفته شده است . ( رجوع شود به كارنامك ص 36 ) . تطبيق نام بهمن با نام ارتاكسركسس دراز دست كه مؤلفين سريانى از وقايع‌نگاران يونانى گرفته‌اند دخل و تصرّف عالمانه است . شرقيان سلطنت سلوكيان و اشكانيان را تحت عنوان « ملوك الطوائف » مىشناسند ؛ اين پادشاهان پيوند دولت واحد قانونى پادشاهى ايران را از هم گسيخته بودند . اردشير اين وحدت را دوباره برقرار ساخت و انتقام جدّ بزرگ خود داريوش را با برانداختن دستگاهى كه اسكندر بپاكرده بود گرفت ( رجوع شود به كارنامك ) . در اين داورى راست و دروغ در كنار هم قرار گرفته‌اند . نام دو حاجب كه داريوش را كشته‌اند در افسانهء اسكندر بسّوس و اريوبرزنس Ariobarzanes ( و در تاريخ بسّوس و نبرزنس Nabarzanes ) آمده است . ( 3 ) - استخر يا ستخر ( كارنامك ص 36 ) در زمان ساسانيان همان مقامى را داشت كه پرسپوليس واقع در نزديكى آن در زمان هخامنشيان . خير واقع است در ساحل جنوبى درياچهء بزرگ نمك واقع در شرق شيراز ( رجوع شود به سفرنامهء اوزلى ج 2 ص 171 به بعد ) . دربارهء تيروده اطّلاعى به دست نياورده‌ام ؛ تلفّظ آن درست معلوم نيست . شايد نام محلّى باشد كه نهر تيرزه ( ؟ ) ( اصطخرى ص 99 و 121 ) نام خود را از آن گرفته بود . صحّت مطالب متن قابل ترديد نيست . وطن اصلى اشكانيان را نيز با احترام ياد مىكردند ( ايزيدر خاراكسى بند 11 ) . پارس به چهار يا پنج استان تقسيم مىشده است ( به عربى كورة گفته مىشد ؛ اصل آن در يونانى خوره است كه از راه زبان سريانى به عربى راه يافته است ) . فارسى آن شايد شهر باشد ( كه در